تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳۱ | ٥:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳۱ | ٤:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱۳ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی

هیچ وقت وارد گذشته هیچ آدمی نشو وزیر و روش نکن،حتی عزیزترینت.
زیبا ترین باغچه را که هم بیل بزنی،حداقل یک کرم توش پیدا می کنی.

(حاج اسماعیل دولابی)



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٦ | ٧:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی

هـر کـسـی سـوره تـوحـیـد را قـرائـت نـمـایـد..
بـا خـوانـدن آیــه اول، خــداونـد هـزار نـگـاه بـه او مـی کـنـد
و بـا خـوانـدن آیـه دوم، خــداونـد هـزار دعـای او را مـسـتـجـاب مـی کـنـد
و بـا آیـه سـوم هـزار خـواسـتـه اش را بـه او مـی دهـد
و بـا آیـه چـهـارم، هـزار حـاجـت از حـاجـت هـای دنـیـا و آخـرتـش را روا مـی کـنـد...



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٦ | ٦:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی

آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید
شیطان دچار درد شدید در سر میشود..
و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند!
و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..
و باعث در اغما رفتنش میشود..
و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید
این پیام را به دیگران ارسال کنید ،
شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟
فریب شیطان را نخور!!!!!
"پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید و برای کسانی که دوستشان دارید ایمیل کنید.."



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢ | ٤:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ف. آزادی

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیر مرد را با ریش های بلند جلوی در دید . به آنها گفت : من شما را نمیشناسم ولی فکر میکنم گرسنه باشید . بفرمایید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم . آنها پرسیدند : آیا شوهرتان خانه است ؟ زن گفت : نه.او به دنبال کاری از خانه بیرون رفته است . آنها گفتند : پس ما نمیتوانیم وارد شویم . عصر وقتی شوهر زن به خانه برگشت ، زن ماجرا را برای تعریف کرد . شوهرش به او گفت : برو به آنها بگو شوهرم امده بفرمایید داخل . زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد . آنها گفتند ما با هم داخل خانه نمیشویم . زن با تعجب پرسید : چرا ؟ یکی از پیرمرد ها به دیگری اشاره کرد و گفت : نام او ثروت است . به پیر مرد دیگر اشاره کرد و گفت : نام او موفقیت است . و نام من محبت است . حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه ی شما شویم . زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را برایش تعریف کرد . شوهرش گفت :چه خوب ثروت را دعوت میکنیم تا خانه امان پر از ثروت شود . ولی همسرش مخخالفت کرد و گفت : چرا موفقیت را دعوت نکنیم ؟ عروس خانه گه سخنان آن ها را میشنید پیشنهاد کرد :بگذارید محبت را دعوت کنیم تا خانه پر از محبت شود . مرد و زن هر دو موافقت کردند . زن بیرون رفت و گفت : کدام یک از شما محبت است ؟ او مهمان ماست . محبت بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند . زن با تعجب پرسید : شما دیگر چرا می آید ؟ پیر مرد هها با هم گفنتد : اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت میکردیدبقیه نمی آمدند ولی هر جا ه محبت هست ، ثروت و موفقیت هم هست .



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ف. آزادی



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ف. آزادی



  • راه آرام
  • کورالین
  • ضایعات
  • Flash Required

    Flash is required to view this media. Download Here.